Nothereasonar's profile picture. فاش می‌گویم و از گفته‌ی خود دلشادم، همین!

در کوچه‌سار شب

@Nothereasonar

فاش می‌گویم و از گفته‌ی خود دلشادم، همین!

Épinglé

در "يأس" که گفته بود "امید" است؟ نبود "پایان شب سیه سپید است" ، نبود گفتیم که بعد از این بتر خواهد گشت گفتند کز این بتر بعید است، نبود م.نحوی

زندگی تو ایران واقعا دیگه غیر قابل تحمل شده



هر لحظه مطمئن‌تر از قبل چی نمیذاره نمیدونم


غربت پشت تمام لحظه‌ها


مگه طبیعی نیست؟ :))

من یه فوبیایی دارم که خیلی خنده دارعه!!! «زنگ گوشی» وقتی گوشی زنگ میخوره استرس میگیرم!



از شدت غصه ناتوانم. میام تو شرکت، میشینم به حسرت و آه، انقدر خون‌دل می‌خورم که فلج می‌شم. کاش لااقل یه باوری داشتم بهش چنگ می‌زدم. حیف شد این زندگی.


اینستا انجام شد. اینجا رو نتونستم هنوز دل بکنم. خواستم لااقل یه اکانت ناشناس بزنم اونجا بنویسم این دم آخری، دیدم چه قدر سخته ساختنش، بیخیال شدم ولی کجا میشه اکانت بدون مخاطب فروخت؟ ۲۰۱۵ کم کار:))

کف تایملاین و اینستا کسی گناه نکرده که افکار و احساس منو ببینه، حتی یه لحظه. شاید اول باید از اینجاها برم. میخواستم بنویسم تمرین نبودن، حواسم نبود تقریبا شکلی از بودن نداشتم هیچوقت. تا چه بازی رخ نماید(حافظ)



کف تایملاین و اینستا کسی گناه نکرده که افکار و احساس منو ببینه، حتی یه لحظه. شاید اول باید از اینجاها برم. میخواستم بنویسم تمرین نبودن، حواسم نبود تقریبا شکلی از بودن نداشتم هیچوقت. تا چه بازی رخ نماید(حافظ)


شبیه این نصایح دارم یه کتاب می‌خونم. هرچی جلوتر میرم کمتر میفهمم و ارتباط میگیرم. این ایده‌ها نمیتونن به سوال ساده‌ی «که چی؟» جواب بدن. با خودم مهربون باشم و تو این کثافت مطلق دووم بیارم که چی؟ دو سال دیگه که مسئولیتم بیشتر شد، کمتر از الان جرئت تموم کردن داشته باشم؟! نه دیگه.

دست از سر خودت بردار عزیزم، با خودت مهربون‌تر باش. روزهای سختی داشتی و خواهی داشت، به خودت نیاز داری.



در علاجم ای طبیب مهربان زحمت مکش درد دل عمری‌ست از چشم دوا افتاده است عجب شاعریه این #بیدل


هر وقت از #تیپاکس بسته گرفتم تجربه افتضاحی بوده، چرا هنوز هست این مزخرف


درد ما از دست درمان درگذشت #خاقانی چه قدر کوتاه، منطقی و کامل گفته مناسب پایان


حتی یک درصد حدس نمی‌زدم تو این سن همچین وضعیت رقت‌انگیزی داشته باشه زندگیم! تازه همیشه بدبین بودم! خیلی منطقیه که دیگه نخوام ادامه‌ش بدم.


بین «آدما»، «ما به هم نمی‌رسیم» و «مرداب» نمی‌تونم بگم کدوم بیشتر شاهکار گوگوشه.


مردن بزرگترین رویامه‌. یادم میاد آروم میشم. حتی تو جزییات. ماشینم خرابه، دندونم پوسیده، سرفه‌هام زیاد شده، چاق شدم، لباس ندارم و ... ولی چون قراره زود بمیرم مهم نیست.


چند وقته کمتر به مردن فکر می‌کنم و این یعنی دارم خودمو گول می‌زنم. یه روزِ نزدیک که این قصه‌ی «کار کردن» بی‌اثر بشه، فرسوده‌تر برمی‌گردم سراغش.


افسوس ازین دو دم عمر کز یاس بایدم زد در هر نفس‌کشیدن تیغ دو دسته بر دل #بیدل


وقتی نمی‌میرم هم دردسر سازم هم دست و پا گیرم #حسین_صفا


دو سال پیش برای یه نفر نوشتم و حدس زدم زندگی من جزو اوناییه که تحمل‌پذیر شدنشون ممکن نیست. اون روز در برابر این روزهام خو‌ش‌خوشان به حساب میاد! تموم میشه مطمئنم.


با این صدای طبل و عر‌عر مداح و مزاحمت خیابونی، چه قدر وقاحت میخواد که حرف از احترام به عقاید همدیگه بزنید، نفهم‌های مردم‌آزار! احترام گنده‌تر از حد فکر و شعور شماس، چایی و قیمه‌ت رو بخور زر نزن.


نکته‌ی مهمیه اینکه وقتی سالها به صورت ممتد حالت بده، بقیه‌رو هم فرسوده میکنی. از یه جایی نبودنت به صرفه‌تره.

دست از سر خودت بردار عزیزم، با خودت مهربون‌تر باش. روزهای سختی داشتی و خواهی داشت، به خودت نیاز داری.



کاملا امیدوارم که اینبار هیچ ایده‌ی احمقانه‌ی دیگه‌ای منو نگه نمی‌داره.


Loading...

Something went wrong.


Something went wrong.